چكيده
مجازات يكي از قديميترين نهادهاي بشري است. خصيصة بارز اين نهاد، ناخوشايند بودن آن براي كسي است كه مورد مجازات قرار ميگيرد. اين ويژگي فلاسفه را برانگيخته است تا در صدد اراية توجيهاتي براي آن برآيند.
اين مقاله كه در "دائرةالمعارف فلسفه" راتليج به نگارش درآمده است، ميكوشد نظريات فلسفي مختلف راجع به اين مطلب را بررسي نمايد. در ابتدا دو رويكرد آيندهنگرا يا غايتگرا و گذشتهگرا يا واپسگرا مطرح ميشود. در رويكرد نخست مجازات به دليل تأمين هدفي آتي و نتايج سودمند آن توجيه ميشود؛ در حالي كه رويكرد دوم به خطايي كه مجرم مرتكب شده است توجه دارد.
هريك از اين دو رويكرد، مظاهر متفاوتي دارد. معروفترين مظهر رويكرد گذشته نگرا نظرية تلافيجويانه است كه ايدة اصلي آن به يك معنا تاوان جرم است. از جملة مظاهر رويكرد آيندهنگرا، نظرية تقليل جرايم، بازپروري، اصلاح و درمان مورد است كه بررسي قرار ميگيرند.
در مقابل اين نظريات كه به مجرم توجه دارند، در بخش پاياني مقاله، نظرياتي كه ميكوشند مجازات را با توجه به قرباني جرم توجيه كنند مورد بررسي قرار گرفته و دو نظرية ارضاي خاطر و جبران خسارت مطرح شده است.
مجازات يكي از قديميترين ساختههاي بشري است. مشكل بتوان جامعهاي را تصور كرد كه براي ناقضين قوانين اعم از نوشته يا نانوشته نوعي تنبيه روا ندارد؛ زيرا اداره جامعه متكي به اين قوانين است. به علاوه، در بيشتر مكتبها كيفر جايگاهي ثابت و قديمي دارد. از بُعد مذهبي كساني كه عليه خدا يا خدايان مرتكب جرمي شوند بايد منتظر مجازات جهان بالا باشند، حال يا در اين دنيا و يا در صورت عدم تحقق، در آن دنيا.
نقطه مقابل مجازات، پاداش است و پاداش دادن به خاطر اعمال نيك شايد به ميزان سزادهي اعمال بد داراي قدمت و ثبات باشد. با وجود اين، كيفر داراي ويژگي خاصي است كه اعمال آن را از ديدگاه فلسفي پيچيده ميكند، حال آن كه اين مشكل در پاداش وجود ندارد. از آن جا كه به لحاظ منطقي همه مجازاتها متضمن تحميل درد و رنج بر مجرم است و طبع انساني آن را نپسنديده و در شرايط عادي آن را انتخاب نميكند، معمولاً اثري ناخوشايند بر مجازات شونده دارد. اما واقعيت آن است كه برخي مجرمين كم و بيش و بسته به موارد مختلف، به مجازات خو ميكنند.
اين واقعيت اساسي مجازات، به طور مشخص موجب نگراني منفعتگرايان است. توضيح اين كه: چون مجازات ناخوشايند بوده و موجب سلب منفعتي از مجرم است، در نگاه اول امر نامطلوب است مگر اين كه نتايج به دست آمده از آن براي جامعه (مثل كاهش ميزان جرم) به اندازهاي باشد كه رنج حاصل از اعمال آن را توجيه كند. اين نگراني در بيان معروف بتنام آمده است كه: "هر مجازاتي بد است و مجازات في نفسه متضمن شر و بدي است".
به رغم نگراني بتنام، بديهي است كه مجازات گزارهاي ثابت نيست تا ارباب قدرت به واسطه آن مرتكب ظلم بر زيردستان شوند. اگر اين گونه باشد مجازات صرفاً نوعي ظلم و استبداد است كه انتظار ميرود با حركت جامعه به سوي انصاف و مردم سالاري بيشتر، از بين برود. اما از گذشتة دور مجازات چيزي بيش از تحميل رنج و درد ناخوشايند توسط حاكمان بوده است و همواره با اهداف حقوق و عدالت رابطهاي تنگاتنگ داشته است.
دستكم در موارد صحيح، مجازات چيزي نيست كه بيجهت اعمال گردد. اصولاً افراد را به خاطر آن چه انجام دادهاند كيفر ميدهند. معناي اين مطلب آن است كه تعيين مجازات به خاطر نقض قاعده يا قانون است، اما وراي اين مطلب مفهوميگسترده نهفته است كه اگر مجازات متناسب بوده و اعمال آن ناشي از سوء استفاده از قدرت نباشد حق مجرم است. مفهوم دقيق "استحقاق" امر پيچيدهاي است اما غالباً بر اين نكته تأكيد ميشود كه براي مستحق بودن مجرم لازم است اولاً، با عمل ارادي خويش موجب اعمال مجازات نسبت به خود شده باشد و ثانياً، اين مجازات تا جايي كه ممكن است، با جرم تناسب داشته باشد.
در اين ديدگاه، ناخوشايندي مجازات انكار نميشود بلكهاين ناخوشايندي عادلانه توصيف ميگردد. اين دو ويژگي اساسي در مجازات، يعني ماهيت ناخوشايند و فرض ارتباط آن با عدالت، نقش مهميدر غالب تحليلهاي فلسفي داشته و در مباحث بعدي مد نظر خواهد بود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت
11:58 |